تبليغاتX
راه اندیشه
آموزشی اجتماعی
به دنبال تو مي گردم

تو اي تنها ترين سردار فتح قلب ويرانم

تو اي شهزاده ي خوشبخت کاخ حسرت جانم

تو اي زيباترين پروانه ي بي تاب شمع قلب سوزانم

 

به دنبال تو مي گردم

که شايد چشمهايم را به چشمانت بدوزم

تا نگاه خواهش دل را عيان سازم

که شايد دستهايم را به دامانت بياويزم

و عشق خويش را با يک صداي لرزش ماتم بيان سازم

 

به دنبال تو مي گردم

که قدري از حصار اين جهان بيرون رويم و ساغري از باذه ي آتش به کام يکدگر ريزيم

که قدري از فراز عشق بالاتر رويم و درد را غم زار دل سازيم

که قدري محو در چشمان هم باشيم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 20:34  توسط محمد .ا  | 

این روزا دل شکستن واسه آدما خیلی آسون شده ، با هر چی دستشون می رسه دل آدمو میشکنن. شایدم خودشون نمیفهمن که چه ضربه ای به طرف مقابلشون می زنن. یه موقع هایی آدم از یه کسانی ضربه می خوره که واقعاً توقعشو نداره،از یه دوست از یه همراه،اما اگه از دوست هم ضربه بخوره پس از دشمن چه توقعی می تونه داشته باشه.

نمی دونم تا حالا صدای شکسته شدن قلبتون رو با گوشای خودتون شنیدین یا نه، اما اگه شنیدین می خوام فقط بگم لحظاتی رو که دلتون شکسته رو هرگز از دست ندین چون همون موقع هاست که حاجت آدما برآورده میشه.آخه میدونین ما یه خدایی داریم که خیلی مهربونه،مهربون تر از اون چیزی که فکرش رو بکنید. تا حالا شده فکر کنید که اگه همچین خدایی نداشتین،تو این دنیای بی رحم،چه جوری دووم می آوردین...........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 20:14  توسط محمد .ا  | 

کاش می شد زندگی را در کنارت سر کنم

یا که میشد گل عشقت را دگر پرپر کنم

زندگی حس غریب مرغ عشقهای من است

قهر گلهای شقایق درد شبهای من است

عامل پرواز من بال تو است

جسم من با تو نباشد قلب من مال تو است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 18:11  توسط محمد .ا  | 

میلاد مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 17:51  توسط محمد .ا  | 

انگار با من از همه کس آشنا تری           از هر صدای خوب برايم صداتری

آيينه ای به پاکی سر چشمه یقين           با اينکه روبروی منی و مکدری

تو عطر هر سپيده و نجوای هر نسيم        تو انتهای هر ره و آنسوی هر دری

لالايی پر نوازش باران نم نمی            خاک مرا به خواب گل ياس ميبری

انگار با من از همه کس آشنا تری        از هر صدای خوب برايم صداتری

درهای ناگشوده من آی هر غروب        مفهوم ضربه مهر طلوع مکرری

همروح لحظه های شکوفای و طلوع    هم روح لحظه های گل ياس پرپری

از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ا    م هر گز گمان نميبرم از من تو بگذری

                  انگار با من از همه کس آشنا تری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 8:38  توسط محمد .ا  | 

چه نزديكى، وقتى فرسنگها از تو فاصله گرفته ام و در ميدانچه قديمى ذهن با ميوه هاى كال خيال حرف مى زنم. اتاقم پر از باران مى شود وقتى به تو فکر می کنم. ياسمن ها درخشنده تر از پيش در حاشيه باغچه نشسته اند و به آواز ماهى هاى حوض گوش مى دهند. دانه هاى برف كى به جاى قلبمان جامه هايمان را سپيد خواهد كرد؟ پلك هاى مرطوب مرا باور كن! اين باران نيست كه مى بارد، صداى خسته من است كه از چشم هايم بيرون مى ريزد. بيا از دالانهاى تاريك بيهودگى عبور كنيم و به چمنزاران روشن برسيم. گذشته هاى خاموش تنهائی خود را دور بريز و خانه را پر از بوى زنبق كن. بيا قلب هايمان را در اقيانوس بشوييم تا هيچ گاه طعم نمك را فراموش نكنيم. از آواز قناريها برايت انگشتر و گردنبندى مى سازم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 10:37  توسط محمد .ا  | 

این روزا هوا یه جوریه !!!
وقتی هوا رو می بینم یاده دلم می افتم که اونم  حال و روز خوبی نداره اما فرقش با هوا این که اون همش گرفتس...
یه عالمه بارون اومد اما بازم باز نشد ...
خستم کرده! باید یه رعدی یه برقی بیاد شاید با یه بارون .. یا یه طوفان.کاش بیاد و  منو ببره

تو مثل خوابی واسه من
مثل سرابی رو تنم
برای هر سوال من
تنها جوابی واسه من
نمیشه بی تو بمونم
بی تو بودن مرگ منه
خودمو اینجور شناختم
با توست . که بودن . بودنه
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
اگه خوابت ببره
ن بیدارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 21:7  توسط محمد .ا  | 

عید مبعث مبارک

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 17:49  توسط محمد .ا  | 

جای پا

خوابی دیدم....                                  

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم           

بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.

در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد

به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام

فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.

همچنین متوجه شدم که این در سخترین و

غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.

این واقعا برایم ناراحت کننده بود.

و درباره اش از خدا سئوال کردم :

خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم

در تمام راه با من خواهی بود.

ولی دیدم که در سخترین دوران زندگی ام

فقط یک جفت جای پا وجود داشت

نمِفهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر

به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی.

خدا پاسخ داد بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم

و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت

اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی

زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 19:41  توسط محمد .ا  |