|
|
|
|
|
نوروز این زیبا یادگار بجا مانده
از نیاکان پاک اهورائی بر شما مبارک
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 16:41 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
تو ای یگانه من تو ای همیشه بهار سکوت را بشکن لب به گفتگو بگشای چرا زبان نگاه مرا نمیفهمی مگر نگاه پر از اشک من سخنگونیست؟ مگر بجان تو از عاشقی هیاهونیست؟ ------------------------------------------ چه روزها که ندیدم تو را و در دل من غم جدائی و اندیشه وصال تو بود به شام خلوت من در فضای تنهائی چه ماهها که نبودی توِ - و خیال تو بود ------------------------------------------------ سخن ز هجر تو در گوش آسمان گفتم بجای اشک ز چشمش گل ستاره چکید حدیث قهر تو را تا که آفتاب شنید ز دیدگان درخشان او شراره چکید ----------------------------------- ز دوری تو سخن با ستارگان گفتم هزار لرزه به جان ستاره ها افتاد صدای گریه من در سکوت خلوت شب چنان نشست که مرغ شب از صدا افتاد ------------------------------------------- تو ای بهشت خدا بیا بپاس دل من از این سفر بگذر سفر مکن که مرا طاقت جدائی نیست ز سر بگیر به یک بوسه آشنائی را که هیچ عطر به از عطر آشنائی نیست ------------------------ مرو مرو که نلرزد ستاره در دل شب مرو که اشک غم از چشم آسمان نچکد جدا مشو ز من ای پا ی تا به سر نوشین مرو که از غزل مرغ شب فغان نچکد
محمد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:33 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره در سراب آسمان شوم یا چو روح بر گزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره ها ستایشم کنند تا نسیم ها نوازشم کنند از دریچه ام نگاه میکنم جز طنین یک ترانه نیستم جاودانه نیستم جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم در فغان لذتی که پاکتر از سکوت ساده ی غمیست آشیانه جستجو نمی کنم در تنی که شبنمیست روی زنبق تنم بر جدار کلبه ام که زندگیست با خط سیاه عشق یادگارها کشیده اند مردمان رهگذر: قلب تیره خورده شمع واژگون نقطه های ساکت پریده رنگ بر حروف در هم جنون هر لبی که بر لبم رسید یک ستاره نطفه بست در شبم که می نشست رودی رود یادگارها پس چرا ستاره آرزو کنم؟
محمد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 11:54 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
هشتمین سالروز ی که چهره در نقاب خاک کردی.......
ای سفر کرده بیا بی تو گلبوته عمرم پژمرد بی تو جانم فرسود تکچراغ شب بختم افسرد ای سفر کرده -سفر کرده -سفر کرده من دل من رفته ز دست چشم من مانده براه منم و موی سپید منم و روز سیاه -------------------------- هر شب مهتابی ماه در دیده فانوسیست که سر راه تو می اید باز به امید که بیائی شاید زین ره دور و دراز هر شب مهتابی کهکشان در نظرم جاده سیم اندودیست که برای تو چنین رخشنده است که برای تو چنین تابنده است ای سفر کرده ما پای بگذار بر این جاده سیمین وبیا ------------------------------------ هر شب مهتابی هر ستاره به نظر مرواریدی است که فرو ریخته بر رشته گردنبندی یا چو شمعیست که افروخته حاجتمندی زیر لب میگویم این همه مروارید و این همه شمع و چراغ همره آینه روشن ماه دختر شب بسر رهگذرت آورده است یا بخشنودی این مژده که بر میگردی آسمان خانه نیلین چراغان کرده است؟ ----------------------------------------------------- ای سفر کرده بیا بی تو من هستم و من منم و تنهائی بی تو در خلوت دنیای سکوت میکشد بر در و دیوار دلم دست نقاش خیال طرح زیبای تو را دیده هر سو فکنم پیش نظر میبینم گل سیمای تو را خویش را با تو در آینه دل مینگرم چشم بر چشم و دل بر دل و روی بر روی ناگهان مییابم .... ------- ای سفر کرده بیا گر بیائی ز سفر چو یکی چشمه نوش همچو قو مینهمت در وسط حوض بلور یا چو یک قطعه الماس درشت شستشو میدهمت در دل دریاچه نور تا نگردد تنت آزرده ز آزار پرند میکنم بر تن تو پیرهنی از گل یاس.... ---------------------- ای سفر کرده-سفر کرده- سفر کرده بیا بی تو گلبوته عمرم پژمرد بی تو جانم فرسود تکچراغ شب بختم افسرد ای سفر کرده بیا ای سفر کرده بیا محمد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 9:2 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری....... در چنین عریانی انبوه هم آیا لانه خواهد ساخت ! دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش ، با امید روز های سبز آینده...... خواهدم اینسو و آن سو برد؟... ای بهار همچنان تا جاودان در راه بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو...، تکمه سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من همچنان بگذار.... تا درود درد ناک غصه های من باشد سرود من چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی : بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود.........!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 16:15 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
||
|
|
|||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 9:9 توسط محمد .ا
|
|
|||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:18 توسط محمد .ا
|
||
|
|
|
|
|
به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست درین ساحل که من افتاده ام خاموش ... غمم دریا....دلم تنهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست خروش موج با من میکند نجوا که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت هر کس دل به دریا زد رهایی یافت مرا آن دل که بر دریا زنم نیست ز پا این بند خونین افکنم نیست امید آنکه جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست.......... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 12:42 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
عمری به سر دویدم در جستجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود دادم در این هوس دل دیوانه را به باد ... این جستجو نبود هر سو شتافتم پی آن یار نا شناس گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم بی آنکه خود بدانم از اینگونه بیقرار مشتاق کیستم.....؟! رویی شکفت چون گل رویا و دیده گفت : این است آن پری که زمن روی مینهفت خوش یافتم که خوشتر ازین چهره ای نتافت..... در خواب آرزو هر سو مرا کشید پی خویش در به در این خوش پسند دیده زیبا پرست من شد رهنمای این دل مشتاق بیقرار بگرفت دست من وان آرزوی گمشده بی نام و بی نشان در دور گاه دیده من جلوه می نمود در وادی خیال مرا مست میدواند وز خویش می ربود .. . از دور می فریفت دل تشنهء مرا چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود وآنگه که پیش رفتم با شور و التهاب ... دیدم سراب بود ..... !!!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:50 توسط محمد .ا
|
|
||
|
|
|
|
|
با همه پوچی از تو لبریزم نه بر آنم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم
به تو چون دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم فریب تو را ز تو ماندم... تو را هدر کردم غافل از اینکه تو به جایی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاریک مرگ میسپرم
از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ بنگرد در من روی آیینه ام سیاه شود عاشقم...عاشق ستاره صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هرچه نام نوست بر آن ................. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 12:10 توسط محمد .ا
|
|
||