تبليغاتX
راه اندیشه
آموزشی اجتماعی
      ای یار گمشده

من در سکوت خلوت شبهای تلخ خویش

در جستجوی تو

مرغ خیال را پرواز می دهم

همراه هر نسیم به هر سو میدوم

نام تو را به زمزمه عاشقانه ای

آواز میدهم

در صحن باغهای جهان میخزم به شوق

تا در شکوفه ها

یا در دهان گل

شاید ز خنده های تو یابم نشانه ها

تا بشکفم به روی تو در صبح نو بهار

ره میبرم به نطفه سبز جوانه ها

تا بوسه ای به خواب ربایم ز گونه ات

در ماهتاب میدمم و با چراغ ماه

پر میکشم به روزن خاموش خانه ها

ای یار گمشده

خود را نهان کنم به شعاع نگاهها

شاید که خنده ای بینم ز روی تو

پنهان شوم به عطر لطیف نسیم صبح

تا عاشقانه ..................

ای آفتاب گمشده در ابر خشمها

بار دگر به شام جدایی طلوع کن

باز ای و در نوازش دستهای جان بخش

با لبخندی حکایت نو را شروع کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:46  توسط محمد .ا  |