|
|
|
|
|
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت
عاقبت این چرخ حسود این عشق را از ما گرفت شادمانی بود و من بودم تو بودی و عشق بود عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گذاشت نغمه هامان در گلو بشکست و شادی ها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت بوسه های آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائی های ما رنگ جدائیها گرفت مرغ بخت امد به بام خانه ام اما پرید دولت عشق تو را ایام داد اما گرفت داستان چشم گریان مرا از شب بپرس ای بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت عشق را از ما گرفت اما چه نا زیبا گرفت از فریب روزگار ایمن مشو کاین بلهوس بر سکندر داد ملکی را که از دارا گرفت
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 19:27 توسط محمد .ا
|
|
||