تبليغاتX
راه اندیشه
آموزشی اجتماعی
هنوز بغضی که از هوای آشنائی با تو  در گلویم بوجود امد در من نهفته هست

نمی دانم ترس از تر شدن خواب ترانه بود یا ترک برداشتن غرورم که بغضم

را فرو خوردم.

من مدتها ست که دیگر هیچ چیز را بدل نمیگیرم  میدانی از کی؟؟؟

از آن لحظه که بخار دهان چشم انتظار مسافران لحظه ها در هوای سرد انتظار یخ زد و آرزوهای من نیز.

از همان لحظه که بال پرواز پروانه به جرم زیبا بودن  با سوزن سر جفا

آذین دفتر های خاطرا ت گشت. و کسی برای غربت آن گریه نکرد

حتی دریغ از لحظه ای سکوت احترام

از همان زمان که سهم خواهش های عاشقانه من گریه های دروغین

و سهم رفتنهای دلتنگی من خنده های زیرکانه شد

به گمانم فکر کردی فراموشم شد قرار بر این گذاشتم که دیگر در ابری ترین لحظات نیز

بارانی نشوم

اما اکنون  دلخوشی تازه پیدا کردم

دلخوشی تازه من  قرار این دل بیقرار  با تو در عالم رویا تا واقعیت است

نکند که در عالم خواب هم چشم انتظار بمانم

تو که این دلخوشی را از من نخواهی گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:55  توسط محمد .ا  |