تبليغاتX
راه اندیشه
آموزشی اجتماعی
آن زمان که قطرات اشک قلم بر پهنه کاغذ با قطره های شبنم چشم آمیخته می شد تا سوز دل را بنگارند؛ گذشت.

آنسان که میوههای کال خیال در برابر بخار چشم منتظر مسافران لحظه ها همراه با بالهای رنگین سنجاق شده پروانه در دفتر خاطرات ؛ بر روی خواب خاک ؛ انتظار وصال را در سکوت وهم انگیز سکون امواج بر پیراهن نیلی سنجاق می زدند نیز گذشت.

و اینک در آستانه پر از شوق؛ همرا با دلخوشی تازه ام که از عالم خیال تا واقعیت کشیده شده ؛ ایستاده ام در انتظار تابش نوری از دیدگانت بر خویش.

تا شاید گرمایی از دل مهربانت بر روح خسته و جسم بیمارم جاری گردد.

تا شاید شور و شوق این دل بی قرار بر تو عیان گردد

تا شاید.....................................

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:9  توسط محمد .ا  |