|
|
|
|
|
آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست دل چو از بند تو رست جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا به تو آویزم لیک دیدم که تو آن شاخۀ بی برگی
لیک دیدم که توبر چهرۀ امیدم خندۀ مرگی وه چه شیرین است بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود پای کوبیدن وه چه شیرین است از تو ای بوسۀ سوزندۀ مرگ آور چشم پوشیدن وه چه شیرین است از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن در به روی غم دل بستن که بهشت اینجاست تو همان به که نیندیشی به من و درد روان سوزم که من از درد نیاسایم که من از شعله نیفروزم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:44 توسط محمد .ا
|
|
||